اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تویعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سُست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
خندیدن، خوب است
قهقهه، عالی است
گریستن، آدم را آرام می کند
اما…
لعنت بر بغض
شدم با چت اسير و مبتلايش
شبا پيغام مي دادم برايش
به من مي گفت هيجده ساله هستم
تو اسمت را بگو من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
زدست عاشقي صد داد و بيداد
دنياي آدم برفي دنياي ساده ايست ،
اگر برف بيايد هست اگر برف نيايد نيست،
مثل دنياي من ،اگر تو باشي هستم،اگر نباشي…
اول به نام عشق،
دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ.
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس:
يا تو و عشق، يا من و مرگ
بي تو اينجــــــا همه در حبس ابد تبــــــعيدند
سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند
قلب توبه زيبايي همه گلهاي دنيااست
خوش به حال کسي که قلب توبراش مي زنه.
عشق و بهانه از تو/ ناز و نوازش از من
قهر و گلايه از تو / آشتي و سازش از من
يه قلب ساده از تو / عشق و علاقه از من
فقط ، فقط تو گل باش / ريشه و ساقه از من
آبميوه صداتم ، چرخ کرده نگاتم ، قربون اون چشاتم ،
کشته خندهاتم ، من مرده حياتم ، تا عمر دارم فداتم ،
بعد از مرگم خاک پاتم ، تا هستي خاطرخاتم
دل بسته ام مرا زسر خویش وامکن
ازمن مرا جداکن ولی از خود جدانکن
هرگز نگویمت بیا دست مرا بگیر
یه عمره که گرفته ای حالا هیچ وقت رهامکن
یاد باد که دلم مشتاق دیدارتو بود
روز و شب درطلب و هرلحظه بیدارتوبود
دیدگانم راچه دانی که دگر سویی نیست
به فدایت به ان هم گرفتارتوبود
تاتویی درخاطرم / بادیگران بیگانه ام
باخیالت همنشین / و با دوریه ت دیوانه ام
من و تو ستاره میشیم تو نگاه شب وجاده
میگذریم از دل ابرها حتی با پای پیاده
دوقدم مونده به خورشید منو بادلت صداکن
بهترین لحظه همینه واسه هردومون دعا کن
وقتی بارون چشم تو چشم من هم تر میکنه
میریزه رو گونه هات دردمو بدتر میکنه
هیچی نمیشه از تو گفت وقتی که خودتویی
اونیکه اسیرشه منم اونیکه رها شده تویی
تومرجانی تودرجانی تومروارید غلطانی
اگه قلبم صدف باشد میان ان تو پنهانی
تورا ازبس زلالی دوست دارم
توراازبی مثالی دوست دارم
اگه چه شاخه ام برگ هم ندارم
تورا بادست خالی دوست دارم
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یکی حسی تودلم میگه تونزدیکی به این خونه
بالاتر از اسمان کسی نیست
زیباترازگل جایی نیست
قشنگترازعشق حرفی نیست
عزیزترازتوکسی نیست
اگرگفتی الان مراچه حالیست
میان قلب من جای تو خالیست
یک شاخه رز تقدیم توباد
رقصیدن شاخه بیدتقدیم توباد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
اونم با عشق تقدیم توباد
درحضورخارها همیشه یک یاس بود
درهیاهوی مترسک هم میشه پراز احساس بود
میشودحتی برای دیدن پروانه ها
شیشه مات یک متروکه رو الماس بود
خیابان دلم بی رهگذر شد /// غریب افتاده و بی همسفر شد
همان دلبرکه روزی هم عابرش بود ///دگر از حال و روزم بی خبر شد
برچسب:
نویسنده: پسرخاله